همه دورم هستند، شکر خدا چشمم کف پاشون زنده و پاینده و برقرار باشن اما من تنهام، یا بهتر بگم احساس تنهایی می کنم، دیگه همینه احتمالا بچه ی ته تغاری که به دنیا بیاد اوضاع تنهاییم بدترهم بشه. چه میدونم والا !!!پ.ن پسرکم میخواد وقتی ازدواج کرد بعد از مهمونی و بوق و سر و صداها، شب با من برگرده خونه !!!همینقدر عشق و جذاب و نا آگاه به شرایط
برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 20:22
برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 20:22
برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 13:07
برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 13:07
برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 13:07